تبليغاتX

کد موزیک

جرم عاشقی

جرم عاشقی

عشق ، تن به فراموشي نمي سپارد مگر يك بار براي هميشه.....جام بلور ، تنها يك بار مي شكند!!!!

برگ
 

2 برگ
 

3 برگ
 

. 
.
زرد! 

آه
.. 


خزان دلم نزدیک فرا رسید

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت14:15توسط هدی | |

لبانت

به ظرافت شعر

شهواني ترين بوسه ها را به شرمي چنان مبدل مي كند

كه جاندار غار نشين از آن سود مي جويد

تا به صورت انسان درآيد.

 

و گونه هايت

با دو شيار مّورب

كه غرور ترا هدايت مي كنند و

سرنوشت مرا

كه شب را تحمل كرده ام

بي آن كه به انتظار صبح

مسلح بوده باشم،

و بكارتي سر بلند را

از رو سبيخانه هاي داد و ستد

سر به مهر باز آورده م.

 

هرگز كسي اين گونه فجيع به كشتن خود برنخاست

كه من به زندگي نشستم!

 

و چشانت راز آتش است.

 

و عشقت پيروزي آدمي ست

هنگامي كه به جنگ تقدير مي شتابد.

 

و آغوشت

اندك جائي براي زيستن

اندك جائي براي مردن

و گريز از شهر

كه به هزار انگشت

به وقاحت

پاكي آسمان را متهم مي كند.

كوه با نخستين سنگ ها آغاز مي شود

و انسان با نخستين درد.

 

در من زنداني ستمگري بود

كه به آواز زنجيرش خو نمي كرد -

من با نخستين نگاه تو آغاز شدم.

 

توفان ها

در رقص عظيم تو

به شكوهمندي

ني لبكي مي نوازند،

و ترانه رگ هايت

آفتاب هميشه را طالع مي كند.

 

بگذار چنان از خواب بر آيم

كه كوچه هاي شهر

حضور مرا دريابند.

دستانت آشتي است

ودوستاني كه ياري مي دهند

تا دشمني

از ياد برده شود

پيشانيت آيينه اي بلند است

تابناك وبلند،

كه خواهران هفتگانه در آن مي نگرند

تا به زيبايي خويش دست يابند.

 

دو پرنده بي طاقت در سينه ات آوازمي خوانند.

تابستان از كدامين راه فرا خواهد رسيد

تا عطش

آب ها را گوارا تر كند؟

 

تا آ يينه پديدار آئي

عمري دراز در آ نگريستم

من بركه ها ودريا ها را گريستم

اي پري وار درقالب آدمي

كه پيكرت جزدر خلواره ناراستي نمي سوزد!ــ

حضور بهشتي است

كه گريز از جهنم را توجيه مي كند،

دريائي كه مرا در خود غرق مي كند

تا از همه گناهان ودروغ

شسته شوم.

وسپيده دم با دستهايت بيدارمي شود

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت2:3توسط هدی | |

وقتی یه قلبی می شکنه

 

یه تیکه از اون گم میشه و خاطره می شه

 

اگه بخوای تیکه هاشو جمع کنی و بچسبونی

 

تا دوباره دل داشته باشی

 

تا دوباره بتونی عاشق شی

 

باید تو خاطره هات سفر کنی

 

تا با ییدا کردن یه چرا،یه دلیل

 

با خط کشیدن روی همه باورهای خوبت

 

اون تیکه رو ترمیم کنی


اون وقت  با یاد آوری هر خاطره


با گوش دادن به یه آهنگ


یا شنیدن یه جمله

 

دوباره همه چیز واست تداعی میشه

 

دل شکستت،دوباره می شکنه

 

یه هو می بینی کم اووردی،واسه خاطره گردی کم اووردی

 

باید برگردی ،

 

سفر تو خاطره ها همیشه زجر آوره

 

بر می گردی تو واقعیت

 

سعی می کنی همه چیز رو فراموش کنی

 

یه شروع دوباره

 

ولی خودت می دونی ،تا مدتی اصلا نمیشه

 

خودت رو می شناسی

 

اون یه بار هم حماقت بود،دیوانگی

 

تو دنیای آدمها اومدن و دل بستن کار تو نبود

 

برگرد تو دنیای خودت

 

بزار دوباره همه بگن دل سنگی ،یخی،سر کشی،خودخواهی، .

 

چه اهمیت داره

 

تو هیچ نگو،

 

ولی بزار خنده هات دوباره تا آسمون هفتم بره

 

بزار دوباره جمله "اصلا برام مهم نیست"

 

با همون نگاه بی تفاوت همیشگی

 

تو زندگیت بتازه

 

مثل خودت که همیشه تا سر حد جنون می تازی

 

بزار دوباره دستات ،چیزهای تازه خلق کنه

 

با قوانین و باورهای خودت زندگی کن

 

با منطق بی احساس همیشگی

 

بزار دوباره همه رو فقط و فقط  تو دلت دوست داشته باشی

 

بزار دوباره این جمله رومدام بشنوی "مگه تو احساس هم داری؟"

 

چه اهمیت داره

 

تو بخند و

 

 به هر کسی که دوسش داری بلند بگو دیوونه

 

دوباره دلتنگی هات رو قورت بده

 

بزار دوباره یادت بره آخرین باری که گریه کردی،کی بوده

 

ولی قبل رفتن

 

واسه یادگاری

 

تیکه های قلبم هدیه به شما

 

واسه ترمیم دل شکستتون

 

 

دل ما که دل نشد

 

بزار حداقل شما دوباره بتونید عاشق بشین

 

و

و

 

و

 

بگذار اون یک نفر تو باشی!!!!!!!!! تو !!!!!!!!!!!!!

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت12:46توسط هدی | |

من به تو می اندیشم و تو به دیگری


و خدا میداند دیگری به که می اندیشد...

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت11:58توسط هدی | |

کاش در کنارم بودی ، کاش می توانستم تو را در آغوشم بگیرم و نوازش کنم ...

 

 d683tkr224zz9eifjbcm.jpg


  باورم نمی شود که از من این همه دور هستی و فا صله بین من و تو بیداد می کند ...

 

 yv24f1sb7kblswypozsk.jpg

کاش می توانستم دستانت را بگیرم و با تو به اوج خو شبختی بروم ....

 

کاش می توانستم بوسه ای بر گونه مهربانت بزنم .... ای کاش... ای کاش .... کاش...

 

uotpxhnjb999mx8yf7b.jpg 

 دلم بد جوری هوای تو را کرده عزیزم ... دلم بد جور در حسرت دیدار تو هست ای بهترینم.....

 

باورم نمی شود ، این همه فاصله در بین من و تو غوغا می کند و دریای غم و دلتنگی در

قلبهایمان

8y1f5b13yx6eggrcf3ul.jpg

 

 

طوفان به پا می کند ، امواج تنهایی مثل خنجر در قلبهایمان مینشیند.....

 

و ای کاش در کنارم بودی ... کاش بودی و دلم را از امید و آرزوهای انباشته شده خالی می

کردی ....

 din4ei1uzlulj5hw7vc.gif

 

باورم نمیشد ، سخت است باور کردنش ، با نبودنت در کنارم گویا

 

در این دنیا تنهای تنهایم ... بی کس ، بی نفس ، میروم با همان پاهای خسته در جاده ای که به

 آن  سوی غروب خورشید ختم شده است ....

 

6tr34bf6zzdwz6yseo41.jpg

 

کاش که تو در کنارم بودی.... آنگاه دیگر هیچ آرزویی از خدای خویش نداشتم ...

 

 pwoumjyvlg57j343e2t1.jpg

 

سخت است ولی باید نشست در گوشه ای و گریست و انتظار کشید تا  تو به سوی من بیایی ...

 fk3hzgwv5gfnvu6sbdq.jpg

 

و ای کاش تو در کنارم بودی ، باورم نمی شود رفته ای و بار سفر را بسته ای 

 

، دلم بد جور برای تو تنگ است ... باورم نمی شود که رفته ای .....

 

wvn8l8xuwr5uyqvekj0g.jpg

 

+نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت13:54توسط هدی | |


فرياد نزن ای عاشق

من صدايت را درون

قلب خود می شنوم

درد را در چهره ی عاشق تو

با ذهن خود می نگرم

فرياد نزن ای عاشق

فرياد نزن !

5ky9p85cqm6ddro4qlxi.jpg

بی سبب نيست چنين فريادم

بی گناه در دام عشق افتادم

چه درست و چه غلط زندگيه

هم خودم هم تورو بر باد دادم

بی گناه در دام عشق افتادم
ej7rbd2hk19e5hsnlsz2.jpg


اگر احساسمو می فهميدی

قلبتو دوباره می بخشيدی

لحظه ی پايان اين ديدار را

روز آغازی دگر می ديدی

wjpgrvyz745rovcpijeq.jpg


 

اگه بيهوده نمی ترسيدم

عشقو آن گونه که هست می ديدم

شايد اين لحظه ی غمگين وداع

قلبمو دوباره می بخشيدم

کاش از اين عشق نمی ترسيدم !

4p74tys5035o6qki8g82.jpg


ما سزاواريم اگر گريانيم

اين چنين خسته و سرگردانيم

ما که دانسته به دام افتاديم

چرا از عاشقی رو گردانيم ؟
 
 
mept8yxleelu2svd0qu.jpg

وقتی پيمان دل و می بستيم

گفته بوديم فقط عاشق هستيم

ولی با عشق نگفتيم هرگز

از دو ایل نا برابر هستیم

از دو ایل نابرابر هستیم

 

wqdck0lkjp59l3pqeqsl.jpg



نه گناهکاریم نه بی تقصیریم

منو تو بازیچه ی تقدیریم

هردو در بیراهه ی بی رحم عشق

با دل و احساس خود درگیریم


5n5ghd1i7my3vddjzg6u.jpg

بیشتر از همیشه دوستت دارم

گرچه از عاشقی و عاشق شدن بیزارم

زیر آوار فرو ریخته ی عشق

از دلم چیزی نمونده که به تو بسپارم

mmz3lofmtcz3ehm7yxkm.gif


تو که همدردی مرا یاری بده

به من عاشق امیدواری بده

اگر عشق با ما سر یاری نداشت

تو به من قول وفاداری بده !

تو به من قول وفاداری بده !
 
8h1dwutoy38z1rzflkd0.jpg

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت19:1توسط هدی | |

گفتم: این روزها خیلی بهانه تو را می گیرد هوای دیدن تو را دارد


می دانم همه چیز بهانه ای است برای شانه به شانه ، در هوای با هم بودن ،


رفتن، نشستن و گریستن 


گفت: چرا گریه ! رفتن و نشستن درست ! ولی گریه را نمی خواهم


گفتم: برای حرمت نگاه ناگهان تو


برای یک دل دریا حرف نگفته


و برای هر آن چه گفتم و گفتی و نشنیدم !


گفت: چرا ، چرا ؟


گفتم: برای آن چه که خواستم و بودی


خواستی و بودم


و برای هر چه که نمی دانم


در تمام این سالها ، که همه از یادش برده بودند تو تنها کسی هستی که هستی !


در این دل دلواپسی عزیز دل ! وقتی تو هستی انگار همه نیستند .


شب از آن شبها که کم دیده ای دریا دریا ستاره !


حرف آخر


هیچ کس  و هیچ کس از جنس ما نبود


این چنین که هستم … که هستی


نمی گم صمیمی نمی گم خوب ، نمی گم پاک نمی گم !


ولی ، ولی به خدا قسم


قسم به نان نمک ، به شرم تو به چشمهای قشنگ تو


اندازه هر چه دل تنهایی ات بخواهد 


با همه وجود و با هر چه عشق و عشق دوستت دارم .

           


+نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت16:38توسط هدی | |

 

 

بازهم برای تو مینویسم تا بدانی که یادتو در لحظه لحظه من جاریست.

باز هم از دیوارهای فاصله عبور میکنم ودر ژرفای لحظه باتوبودن گم میشوم

و در آن لحظه رویایی اوج در دریای بی پایان چشمانت غرق میشوم

تا در آن لحظه در نگاه تو گم شوم تا خودم را بیابم واز زندان لحظه های بی تو رها شوم.....

شاید بتوانم به رویای با توبودن برسم

و چه رویای شیرینی است رویای با توبودن رویایی که دست من را به دستان گرم تو میرساند

آنگاه من در گرمای وجود تو ذوب میشوم در آن زمان دیگر زبان از سخن گفتن عاجز است.

در این رویای دلنشین تنهای دلهای ما هستند که باهم نجوا میکنند

 گویی از پیوند دستهای ما روح ما هم به هم پیوند خورده

و چه زیباست رویای با توبودن.......

 

 

+نوشته شده در دوشنبه دهم آبان 1389ساعت1:1توسط هدی | |

بعد تو

 

هم زندگى هست

 

وليكن

 

تلخ تلخ

 

بعد تو

 

 اين زندگى

 

 ديگر چه سودى دارد!

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت2:19توسط هدی | |


می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند


ستایش کردم ، گفتند خرافات است


عاشق شدم ، گفتند دروغ است


گریستم ، گفتند بهانه است


خندیدم ، گفتند دیوانه است


دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !


+نوشته شده در سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت19:50توسط هدی | |